قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
236
تاريخ نگارستان ( فارسى )
روز چهارم اقوام و ساير انام از حيات او تعجب نموده پرسيدند در اين دو روز چه خوردى و چه كردى چون نيك تفحص كردند امرى بجز حنا بستن واقع نشده بود تجربه كردند حنا موجب شفاى آن و با بود . [ 424 - لشكركشى اوكتاى قاآن بختا . ] 424 من بدايع الصنايع در تاريخ مغول مذكور است كه در شهور سنهء 627 سبع و عشرين و ستمأة اوكتاى قاآن لواى كشورگشائى ممالك ختا برافراشته همت عالى بر تسخير آن ممالك گماشت و يك مرتبه توليخان و كيوك خان را با دو هزار سوار بر سبيل قراولى پيشتر روانه نمود و فرمانفرماى ختا چون بر اينواقعهء عظمى آگاهى يافت فوجى از عظماى امراى خطا را با صد هزار كس باستقبال ارسال داشت و آنجماعت بيكبار بقراولان دچار گشته همگى ايشان را چون حلقه در ميان گرفتند و خواستند بطريق جرگهء شكار آنها را رانده به نظر پادشاه رسانند تولى سراسيمه گرديد و دست در فتراك حيله و فريب زده سنگ چينانرا باستعمال حجر المطر اشاره فرمود و لشكر را امر فرمود كه نمد زينها بر سر كشيده تا سه روز از اسب فرود نيايند و آنعمل نتيجه داده در روز سيم باران فراوان باريد و آخر روز برفى جهانسوز درگرفت و از دستبرد لشكر سرما دست چوبكزنان ختا از كار مانده مدهوش و سراسيمه گشتند چون توليخان بر ضعف دشمن اطلاع يافت با آنكه در روز چهارم برف و باران همچنان ميباريد امر فرمود تا كور كه فروكوفتند و به طرف مخالفان راند و بيشتر ختائيانرا كشته و بعضى ديگر دستگير گشتند و لشكرى چنان بعملى چنين مستأصل گرديدند و چون اين خبر وحشت اثر بپادشاه كشور پناه رسيد آتشى عظيم برافروخته خود را با اهل و عيال بسوخت و به همين يك تدبير آنولايت بينهايت سمت تسخير پيدا كرد آوردهاند كه هم در اثناى آن سفر قاآن را مرضى دست داده بود روزبروز آن ماده سمت اشتداد پيدا كرده اولياى دولت بغايت مضطرب و سراسيمه گشتند نخشبيان و حكماى ترك به اعتقاد فاسد خود در كاسهء آبى افسون كرده گمان ايشان چنان بود كه هركه آن آب را بياشامد آن مرض به دو انتقال نموده عوض آنمرض ارتحال نمايد مقارن آنحال تولى برادر كوچك قاآن كه او را از جان دوستتر داشتى بر بالين وى آمده چون او را بدانحال ديد گفت نظم : تو خفته بسان چشم و من چون ابرو * با قد خميده بر سر بالينت پس روى بجانب آسمان كرده بتضرع و ابتهال شفاى او و مرض خود استدعا نمود بيت : من چه شود اگر شوم كشته براى چون توئى * صد چو من ار فنا شود باد بقاى چون توئى و آن كاسهء آب را سركشيده هم در آن چند روز قاآن شفا يافته توليخان جرعهء كل نفس ذائقة من الموت چشيد نظم : شخصى همه شب بر سر بيمار گريست * چون روز شد آن بمرد و بيمار بزيست